فاطمه سی و هشت ساله پس از تحمل هشت سال زندان به دار آویخته شد. متهم به قتل عمد همسر عاقبت قربانی قتل عمد شد، قتل عمدی به دست دولت. قتلی از پیش برنامه ریزی شده با تشریفات و سنن خاص خود. فاطمه در عدم تعادل عقلانی ناشی از مشاهده صحنه ای که همسرش در حال تجاوز به دختر چهارده ساله اش است، اختیار از دست می دهد و همسر را به قتل می رساند. در برابر وی اما، عده ای در حالیکه سلامت عقلانی را برای حرفه خود پیش فرض گرفته اند، در روز معینی در کمال آرامش و تعقل می نشینند و پس از به عمل آوردن کنجکاوی های لازم در باب حادثه ای در گذشته، به این نتیجه می رسند که می باید جان انسانی را از وی گرفت. کنتراست موجود در صحنه دادگاه پس از صدور حکم اعدام، خود به بهترین شکل بیانگر عمق فاجعه است:
در یک سو قاتلی است که مدام بر غیر عقلانی و غیر انسانی بودن عملی تاکید دارد که به کشته شدن فردی دیگر انجامیده است و مدام ابراز پشیمانی می کند و در سوی دیگر قاتلی که بر مبانی عقلانی و انسانی عمل خویش تاکید می کند، عملی که در آینده به کشته شدن فردی دربند می انجامد. کدام شنیع تر است؟
جلوه ای متمایز بخشد و از انزجاری که برمی انگیزاند اندکی بکاهد. جدا از چیستی اعدام، چرایی به اجرا درآمدن این حکم را می باید د
در دیدگاه من حیات ابتدایی ترین حق هر انسان است. درست به دلیل اهمیت همین ابتدایی ترین حق است که شناخت عوامل متعارض با حیات انسان، همواره از اصلی ترین دغدغه های انسان بوده است. روند رشد دانش بشری را در بسیاری موارد تنها می توان با فهم این دغدغه انسان فهمید. به بیان دیگر بخش اعظم دانش انسان در حقیقت واکنشی است به این عوامل متعارض با حیات وی و تلاش برای کاستن دامنه و شدت تاثیرگذاری آنها. جدال با مرگ رانه ایست که به حیات بشر امتداد می دهد، چرا که مرگ چهره عریان فقدان انسان است، فقدانی که بشر را یارای تحملش نیست. اما،آنچه مرگ یک انسان را بیش از پیش برای بازماندگانش دردناک و غیرقابل تحمل می گرداند، شناسایی عنصر عامدیت و اراده انسانی دیگر در میان مسببات این پدیده است. همین ویژگی است که قربانی قتل عمد را از قربانیان رخدادهای دیگر متمایز می کند.
اعدام قتلی است مبتنی بر عامدیت و اراده دولت که با تکیه بر مشروعیت خود خوانده دولت، بر آنست تا به خود جلوه ای متمایز بخشد و از انزجاری که برمی انگیزاند اندکی بکاهد. جدا از چیستی اعدام، چرایی به اجرا درآمدن این حکم را می باید در جایی دیگر جستجو کرد. دولت چگال ترین بخش قدرت در یک جامعه است و نهادهای امنیتی و قضایی چگال ترین بخش قدرت را در یک دولت تشکیل می دهند. از ویژگی های اصلی این قدرت چگال آنست که می باید بگونه ای عریان به حس درآید، پس اعمال قدرت باید حواس را نشانه رود. قدرت باید دیده شود و حضورش مدام گوشزد گردد. از همین روی مدار قدرت و به تبع آن آرایش صحنه اعدام تنها با حضور ناظران کامل می شود. اگر به دلیلی امکان نمایش باله مرگ متهم بر صحنه قدرت برای انسان های بی گناه و بی اتهام وجود نداشت، باید خبر آن را در بوق کرد و در محاسن اجرای این قبیل احکام گفت و نوشت. ساعت پنج صبح عموم شهروندان در خوابند و امکان پذیرایی از ایشان در زندان وجود ندارد، اما هشت صبح فرصت مناسبی است تا مجری اخبار خبر آونگ شدن تعدادی را به گوش شهروندان برساند. اگر به هر دلیل نتوان قدرت را در خشن ترین شکل خود به شهروندان نشان داد، باید آنرا قابل شنیدن و یا قابل خواندن کرد. این حداقل کاریست که می توان انجام داد. از این روی اعدام ابزاری است در دست دولتها تا قدرتمندی خود را، به خشن ترین شکل خود به شهروندان گوشزد کنند. اعدام قتل عمد دولتی است. دولت ها اما این چرایی را به گونه ای دیگر نشان می دهند. اعدام را شرط حضور امنیت در جامعه می دانند، حال آنکه هیچ دولتی از طریق قتل عمد قادر به کاهش وقوع قتل عمد نبوده است. در هیچ کجای این کره خاک هیچ نسبت مستقیمی میان افزایش تعداد انسانهایی که به اشکال گوناگون قربانی قتل سازمان یافته دولتی می شوند با افزایش امنیت در جوامع وجود ندارد. ادعای دولتها مبنی بر اهمیت اجرای حکم اعدام در جهت دفاع از حیات شهروندان یاوه است. دولت هایی که دست به اجرای حکم اعدام می زنند خود اصلی تریل قاتلانی هستند که عامدانه و سیستماتیک مرتکب قتل عمد می شوند و آنرا ترویج میدهند.
یاوه دیگر تاکید بر ضرورت اجرای این حکم در جهت تسلی داغ دیدگان است. داغدیده حتی با برگزیدن این روش برای تسلی خود، در حال فریاد اصلی ترین دغدغه خود است. او می خواهد با داغدار کردن جامعه در کلی ترین شکل خود و داغدار کردن خانواده متهم در خاص ترین شکل، بر علیه همگان کیفرخواست صادر کند. او می خواهد با داغدار کردن ایشان، به آنها بفهماند که در چه موقعیت دردناکی قرار گرفته است. کشتن فرد دیگر تسلی برای وی نیست، او تنها از این طریق می خواهد ذهنیت دیگران را معطوف به درد خود گرداند، امری که از ابتدایی ترین حقوق داغدیده است. او برای رسیدن به این حق کاملا انسانی است که متوسل به حکمی غیر انسانی به نام اعدام می شود، حکمی شنیع که دولت ها در جهت نیل به مقاصد خویش آنرا برساخته اند و در معرض انتخاب خانواده های داغدار قرار داده اند. اگر جامعه به مسئولیت خویش در باب تیمار داغدیده واقف باشد، هیچ انسانی برای گوشزد کردن این مسئولیت به دیگران متوسل به چنین روشهای غیر انسانی نمی شود. به بیان دیگرهیچ داغدیده ای با قتل عامدانه قاتلِ جگرگوشه اش در قالب حکم اعدام به تسکین نخواهد رسید. آنچه داغدیده را بگونه ای واقعی تسلی میدهد آنست که دیگر همنوعانش در جامعه، وی و درد جانکاهی که بر وی گذشته است را درک کنند و و در جهت ترمیم تمامی جنبه های حیات انسانی وی گام بر دارند.
http://feuer17.blogspot.com/
در یک سو قاتلی است که مدام بر غیر عقلانی و غیر انسانی بودن عملی تاکید دارد که به کشته شدن فردی دیگر انجامیده است و مدام ابراز پشیمانی می کند و در سوی دیگر قاتلی که بر مبانی عقلانی و انسانی عمل خویش تاکید می کند، عملی که در آینده به کشته شدن فردی دربند می انجامد. کدام شنیع تر است؟
جلوه ای متمایز بخشد و از انزجاری که برمی انگیزاند اندکی بکاهد. جدا از چیستی اعدام، چرایی به اجرا درآمدن این حکم را می باید د
در دیدگاه من حیات ابتدایی ترین حق هر انسان است. درست به دلیل اهمیت همین ابتدایی ترین حق است که شناخت عوامل متعارض با حیات انسان، همواره از اصلی ترین دغدغه های انسان بوده است. روند رشد دانش بشری را در بسیاری موارد تنها می توان با فهم این دغدغه انسان فهمید. به بیان دیگر بخش اعظم دانش انسان در حقیقت واکنشی است به این عوامل متعارض با حیات وی و تلاش برای کاستن دامنه و شدت تاثیرگذاری آنها. جدال با مرگ رانه ایست که به حیات بشر امتداد می دهد، چرا که مرگ چهره عریان فقدان انسان است، فقدانی که بشر را یارای تحملش نیست. اما،آنچه مرگ یک انسان را بیش از پیش برای بازماندگانش دردناک و غیرقابل تحمل می گرداند، شناسایی عنصر عامدیت و اراده انسانی دیگر در میان مسببات این پدیده است. همین ویژگی است که قربانی قتل عمد را از قربانیان رخدادهای دیگر متمایز می کند.
اعدام قتلی است مبتنی بر عامدیت و اراده دولت که با تکیه بر مشروعیت خود خوانده دولت، بر آنست تا به خود جلوه ای متمایز بخشد و از انزجاری که برمی انگیزاند اندکی بکاهد. جدا از چیستی اعدام، چرایی به اجرا درآمدن این حکم را می باید در جایی دیگر جستجو کرد. دولت چگال ترین بخش قدرت در یک جامعه است و نهادهای امنیتی و قضایی چگال ترین بخش قدرت را در یک دولت تشکیل می دهند. از ویژگی های اصلی این قدرت چگال آنست که می باید بگونه ای عریان به حس درآید، پس اعمال قدرت باید حواس را نشانه رود. قدرت باید دیده شود و حضورش مدام گوشزد گردد. از همین روی مدار قدرت و به تبع آن آرایش صحنه اعدام تنها با حضور ناظران کامل می شود. اگر به دلیلی امکان نمایش باله مرگ متهم بر صحنه قدرت برای انسان های بی گناه و بی اتهام وجود نداشت، باید خبر آن را در بوق کرد و در محاسن اجرای این قبیل احکام گفت و نوشت. ساعت پنج صبح عموم شهروندان در خوابند و امکان پذیرایی از ایشان در زندان وجود ندارد، اما هشت صبح فرصت مناسبی است تا مجری اخبار خبر آونگ شدن تعدادی را به گوش شهروندان برساند. اگر به هر دلیل نتوان قدرت را در خشن ترین شکل خود به شهروندان نشان داد، باید آنرا قابل شنیدن و یا قابل خواندن کرد. این حداقل کاریست که می توان انجام داد. از این روی اعدام ابزاری است در دست دولتها تا قدرتمندی خود را، به خشن ترین شکل خود به شهروندان گوشزد کنند. اعدام قتل عمد دولتی است. دولت ها اما این چرایی را به گونه ای دیگر نشان می دهند. اعدام را شرط حضور امنیت در جامعه می دانند، حال آنکه هیچ دولتی از طریق قتل عمد قادر به کاهش وقوع قتل عمد نبوده است. در هیچ کجای این کره خاک هیچ نسبت مستقیمی میان افزایش تعداد انسانهایی که به اشکال گوناگون قربانی قتل سازمان یافته دولتی می شوند با افزایش امنیت در جوامع وجود ندارد. ادعای دولتها مبنی بر اهمیت اجرای حکم اعدام در جهت دفاع از حیات شهروندان یاوه است. دولت هایی که دست به اجرای حکم اعدام می زنند خود اصلی تریل قاتلانی هستند که عامدانه و سیستماتیک مرتکب قتل عمد می شوند و آنرا ترویج میدهند.
یاوه دیگر تاکید بر ضرورت اجرای این حکم در جهت تسلی داغ دیدگان است. داغدیده حتی با برگزیدن این روش برای تسلی خود، در حال فریاد اصلی ترین دغدغه خود است. او می خواهد با داغدار کردن جامعه در کلی ترین شکل خود و داغدار کردن خانواده متهم در خاص ترین شکل، بر علیه همگان کیفرخواست صادر کند. او می خواهد با داغدار کردن ایشان، به آنها بفهماند که در چه موقعیت دردناکی قرار گرفته است. کشتن فرد دیگر تسلی برای وی نیست، او تنها از این طریق می خواهد ذهنیت دیگران را معطوف به درد خود گرداند، امری که از ابتدایی ترین حقوق داغدیده است. او برای رسیدن به این حق کاملا انسانی است که متوسل به حکمی غیر انسانی به نام اعدام می شود، حکمی شنیع که دولت ها در جهت نیل به مقاصد خویش آنرا برساخته اند و در معرض انتخاب خانواده های داغدار قرار داده اند. اگر جامعه به مسئولیت خویش در باب تیمار داغدیده واقف باشد، هیچ انسانی برای گوشزد کردن این مسئولیت به دیگران متوسل به چنین روشهای غیر انسانی نمی شود. به بیان دیگرهیچ داغدیده ای با قتل عامدانه قاتلِ جگرگوشه اش در قالب حکم اعدام به تسکین نخواهد رسید. آنچه داغدیده را بگونه ای واقعی تسلی میدهد آنست که دیگر همنوعانش در جامعه، وی و درد جانکاهی که بر وی گذشته است را درک کنند و و در جهت ترمیم تمامی جنبه های حیات انسانی وی گام بر دارند.
http://feuer17.blogspot.com/
