۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

امین قضایی: توضیحاتی پیرامون ماهیت این وبلاگ و تداعی های نادرست

من در این پست لازم می دانم تا مسائلی پیرامون مقالاتی که اخیرا در این وبلاگ منتشر کرده ام را توضیح دهم. عده ای که ظاهرا خود را فعال سیاسی می دانند گویا عادت دارند تا در بخش توضیحات وبلاگ بدون متوجه به محتوای مطلب ، به بحث و جدل سیاسی بپردازند . سپس از فضای بحث بوجود آمده برای پلمیک سیاسی مد نظر خود بهره بگیرند. گویا مرا با اعضا و هواخواهان حزب مخالف خود اشتباه گرفته اند و خواسته و ناخواسته جوابهای من را ، مواضع حزب و دسته ی مخالف خود می پندارند.
در اینجا لازم می دانم اعلام کنم که حذف مقاله ای که اخیرا منتشر کردم در جهت رفع این شبهه صورت گرفته است و نه مثلا سنترالیسم و عدم تحمل عقاید مخالف. کسانی که با نوشته های من در طی چند سال اخیر آشنا هستند به خوبی می دانند من افکار و عقاید کاملا مختص خود و مستقلی دارم. نه خودم و نه وبلاگ من تریبون هیچ حزب و دسته ای از هر نوعی اعم از حزب کوموله ، توده ، اکثریت ،حزب کمونیسم کارگری یا شاخه ی حکمتیسم آن یا اتحاد سوسیالیسم کارگری و.... نیست و نخواهد بود.این خوانندگان بهتر است تخاصمات به ظاهر مخالفین و تبلیغات به ظاهر دوستان من را کنار بزنند و یکبار هم که شده با عقاید و افکاری که سعی در انتشار آن دارم ، آشنا شوند. نمی دانم چگونه تصور شده است که عقاید فلسفی من ، شباهتی با خط مشی سیاسی فلان حزب یا دسته دارد. همچنین من نه چهره ی فکری( ایدئولوگ سابق!) دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب هستم و نه رهبر آنان.با توجه به آشنایی من با این جریان ، چنین القاب و سمت هایی در این جریان تعریف نشده است. انتساب چنین القابی ، جز تکمیل پرونده ی اتهامی دانشجویان کمکی بدانها نمی کند.
مخاطبین باید بدانند که من به عنوان یک نویسنده ی مارکسیست در داخل ایران هستم ، با این وصف همچنان با اسم واقعی خود قلم می زنم . بنابراین خارج از اخلاق سیاسی است که عده ای با اسم مستعار ، یا با عضویت علنی در یک حزب اپوزوسیون ، از عقاید من برای تبلیغات به نفع جریان خود بهره برده و یا برعکس در پوشش یک نقد ، تلویحا من را به جریان خاصی منتسب کنند. ورای مسائل امنیتی ، من هیچ علاقه ای ندارم که از مطالب من بهره برداری سیاسی به نفع جریان خاصی صورت پذیرد و یا نوشتار من در خدمت چنین اهداف و مقاصدی تعبیر شود یا هویت سیاسی من با یک اسم رقم بخورد.
من تعریف بسیار بسیط تری از سیاست دارم که با تصور محدود عده ای از رفقا که با منطق این یا آن حزب می اندیشند ، نمی گنجد. سیاست ابزاری است برای تبدیل گفتار و خرد به قدرت. جامعه ای که از خرد سیاسی برخوردار باشد ، قادر است تا نظام های قدرت را توسط خرد بازسازی کند. (و در واقع مسئله ی اصلی دموکراسی همین است و نه صرفا توفق اکثریت. ) عقلانیت تولید که پرولتاریا نماینده ی آن است می بایست توسط سیاست ، در روابط قدرت جامعه طبقاتی دخل و تصرف کند. بنابراین سیاست را باید در رابطه ی خرد و قدرت یافت و نه آنکه مطابق ایده ی برخی از نهادهای سیاسی ، خرد تنها به توجیه صرف قدرت تبدیل شود. بنابراین عقلانیت نوشتار من می تواند سیاسی باشد بی آنکه الزاما به نهادی از قدرت متصل باشد. کوته فکری تمام است که افکار سیاسی فرد را صرفا در همسویی با جریان یا حزب خاصی قلمداد کنیم. در این صورت افکار افراد آن حزب به رونوشت هایی از مانیفست آن حزب سیاسی تقلیل می یابند. متاسفانه این نقد به تمامی چپ سنتی ومدرن صادق است. البته من در اینجا قصد نقد کسی را ندارم اما تاسف من اینجاست که دانشجویان با برچسب های سیاسی که در محافل سکتاریستی می خورند ، به سادگی طعمه ی سرکوب قرار گرفته و یا سرخورده می شوند. این مسئله ای بود که من در مورد شخص خود به خوبی احساس کردم.( توضیح درباره ی استقلال فکری من تبدیل به یکی از مشغله های هر روز من شده است . مثلا در یکی از کامنت ها ، به دروغ متنی به من نسبت داده شده بود و آنرا با متن لیدر حزب منشعب شده ی کمونیسم کارگری مطابقت داده بودند در حالیکه من هرگز چنین متنی را ننوشته بودم. آیا یک نویسنده باید به این سادگی قربانی رقابت های سیاسی کودکانه شود؟ به همین سبب من پست های بعدی را بدون اجازه ی درج توضیحات در وبلاگ قرار دادم) اگر کسی همچنان به این برداشت سطحی از امر سیاسی وفادار است ترجیح می دهم که اصلا من را موجودی سیاست گریز قلمداد کنند. بگذاریم آنها به همان تصور کلیشه ای خود از یک فیلسوف قناعت کنند که جای او را در کنج عزلت یا کتابخانه اش می پندارند.

هیچ نظری موجود نیست: